|
گلچین اشعار ایرج میرزا دل به کف غصه نباید سپرد ...... اول و آخر همه خواهیم مرد
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بسمه تعالی
دل به کف غصه نباید سپرد ...... اول و آخر همه خواهیم مرد
فهرست اشعار استاد ایرج میرزا شاعر بزرگ قرن
دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 16:30 ] [ محمد تابناک ]
ايرج ميرزا نامدار به جلال الملک، از نوادگان فتحعلی شاه، فرزند غلامحسين ميرزا، شاعر دربار مظفرالدين ميرزا در دوران وليعهدی بود. در تبريز زاده شد. در دوران کودکی و نوجواني، زير نظر پدر و آموزگار سرخانه، زبان و ادبيات فارسی و مقدمات زبان عربی و فرانسه را آموخت . از سال های نوجوانی شعر می سرود . نخستين شعرهايش را در ستايش امير نظام گروسي، پيشکار وليعهد که خود اهل ادب بود ، سرود. ايرج به تشويق امير نظام، زبان فرانسه را در مدرسه دارالفنون تبريز آموخت. در 19 سالگی پدرش را از دست داد و اداره خانواده را به دوش گرفت. مدتی نيابت مدرسه دارالفنون تبريز را به عهده داشت.
بنا به رسم زمان، پيشه پدر را در پيش گرفت و مدتی به عنوان فخرالشعرا، جانشين پدر بود. پس از انقلاب مشروطيت، دربار مظفرالدين شاه را ترک کرد و به خدمت دولت درآمد. به سبب پيشه خود در شهرهای گوناگون به کارهای اداری پرداخت. در اين سال ها با شاعران همزمان خود از جمله اديب نيشابوري، دهخدا، بهار، عارف قزوينی و مرزاده عشقی آشنا شد. موضوع اشعار ايرج در اين دوره، افشای خودکامگی زمامداران، به مسخره گرفتن خرافه و پندارهای واهی و هجو رياکاری است. پس از برپايی حکومت مشروطه وزارت معارف از شاعران خواست تا شعرهايی سازگار با وضعيت نو برای کتاب های درسی بسرايند. ايرج ميرزا، شعرهايی با درونمايه اخلاقي، بزرگداشت مقام پدر و مادر و گسترش ادب و ميهن دوستي، برای کتاب های درسی سرود. اين شعرها که زبانی ساده و روان داشتند، سالها برای آموزش کودکان در کتاب های درسی به چاپ رسيدند. قطعاتی مانند ما که اطفال اين دبستانيم، گويند مرا چو زاد مادر، پسر رو قدر مادر بدان از جمله اين شعرها هستند. او همچنين شماری از حکايت ها و نوشته های شاعران فرانسوی از جمله قطعه روباه و کلاغ را به فارسی برگرداند و به شعر درآورد. از ايرج ميرزا ترجمه ای نيز به جای مانده است که تاريخ شواليه دنکيشت نام دارد. ايرج از شاعران دوره تجدد ادبی ايران است. مجموعه کامل اشعارش پس از مرگ او در تهران به چاپ رسيد . ايرج به سبب سکته قلبی درگذشت و در گورستان ظهيرالدوله در شمال تهران به خاک سپرده شد. ايرج ميرزا را بايد يکی از معماران ادبيات نو کودکان ايران دانست. زيرا آگاهانه برای کودکان شعر سروده است. او مانند ديگر آغازگران اين راه، در کنار آفرينش آثار ديگر به ادبيات کودکان می پرداخت. ايرج ميرزا در روند رخدادهای انقلاب مشروطيت با جريان های نوانديش در گستره آموزش و پرورش آشنايی يافت و بر آن شد که برای کودکان شعر بگويد و از اين راه به آموزش و پرورش آن ها بپردازد . دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: زندگینامه شاعر [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 16:25 ] [ محمد تابناک ]
![]() زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر من گرفتم تو نگیر چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام می دهد یونجه به من جای پنیر دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک
موضوعات مرتبط: من گرفتم تو نگیر [ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 14:21 ] [ محمد تابناک ]
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: مادر [ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 7:16 ] [ محمد تابناک ]
![]() پادشهی رفت به عزم شکار با حرم و خیل به دریا کنار جشن گرفتند و سرودی زدند کز سخطش داشت نهنگ اجتناب تا نشود در دل آن ورطه غرق از طرف او نوزیدی نسیم تا نرود در گلوی او فروی طرفه خیالی به دماغش گذشت سهل شمارند امور محال تا همه جا دست درازی کنند پرت به گرداب کذایی نمود آورد این جام به کف آن اوست نبض همه از حرکت ایستاد جست به گرداب چو ماهی زشست ماند چو در در صدف آبگیر کام اجل خورده خود کرد قی جست برون چون گهر آبدار چند نفس پشت هم از دل کشید خیره در او چشم تمام سپاه دولت و وقت تو فزاینده باد باد روان تو پر از فرهی بر دل دریا نرسد پای تو خاک از این آب غضبناک به دشمن شه نیز نبیند به خواب مرگ من از وحشت خود دیر کرد مرگ بترسید و نیامد بر جا که اجل هم بنهد پای نیست دیو در او شیر نر و اژدها آب مرا برد چو آهن فرو سنگ عظیمی چو که بیستون وین سر بی ترسم بر سنگ خورد سیل عظیم دگری چون نهنگ دانه صفت در وسط آسیاب گه به حضیضم برد و گه به اوج لیگ در آزردن من یک تنند همچو دوصیاد سر یک شکار وه که چه محکم بد سیلی خورم هیچ نه پا گیرم و نه دست گیر دست رسی نیز نه برمرگ بود دم به دم از زیر پیم می گریخت سر به زمین بودم پا در هوا بود گریزنده زمن جای من چند نی از سطح نمودی صعود پهن شدی زیر تنم چون حصیر دائما این کار به تکرار بود در سرم افتاده ز گردش دوار شایق جان دادن فی الفور خود قرقر می کرد مرا در گلو سنگ دگر شد سر راهم پدید جان من ای شاه بدان بسته بود گشته چو من میوه آن شاخسار پای نهادم به سر تخته سنگ هیچ نمی آمدم اندر نظر لیک خموشیش بتر از خروش جوشش آن قسمت بالاترش گه به حضیض آمدم و گه به اوج دره ژرفی است مرا زیر پای راهبرم بود به قعر عدم آب همه آب همه آب بود جانوری یله از دور و بر وز پی بلعم همه جان می هند بود حکایت گر افکارشان بر سر من تاخت گشاده دهان می روم الساعه به کام نهنگ دست زجان شستم و از جام نه شاخه مرجان را بگذاشتم کرد خدایم به عطوفت نظر باز مرا جانب بالا کشید رستم از آن کشمکش جزرومد از سر خود رفع چو مردار کرد جان من و جام ملک هر دو رست دخترخود را به بر خویش خواند با کف خود پیشکش وی کند مرد جوان جام زدختر گرفت عمر به سر آمده از سر گرفت جام بشاشت را وارونه کرد شربت مرگ از کف دختر چشید امر ملوکانه مکرر نمود دیده برآن مرد توانا فکند جام زگرداب برون آوری دختر خود نیز از آنت کنم داشت به دل آرزوی دخت شاه چاره بجز راز نهفتن نداشت جامه زتن کند و سوی شط دوید سوی گران مرگ سبک بازیش جان جوان در خطر از مهر اوست رحم بکن بر پدر این جوان تازه زگرداب بلا جسته است طعمه گرفتن بود از کام شیر خوب از این آب نیاید برون بود جوان آب نشین چون حباب از سر دلداده گذر کرد آب آه من العشق و حالاته دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: شاه و جام [ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 2:14 ] [ محمد تابناک ]
رسم است هر که داغ جوان دیده دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را تا تقویت شود دل محنت کشیده را تا برکنندش از دل، خار خلیده را شرح سیاه کاری چرخ خمیده را تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را چون دید نعش اکبر در خون تنیده را لیلای داغ دیدهی محنت کشیده را آتش زدند لانهی مرغ پریده را دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: مرثیه عاشورا [ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 1:58 ] [ محمد تابناک ]
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد خادم او جوجه ها به محضر او برد اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک
موضوعات مرتبط: عاقبت ضعیفی [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 15:7 ] [ محمد تابناک ]
شنیدم کارفرمایی نظر کرد ز روی کبر و نخوت کارگر را که بس کوتاه دانست آن نظر را چو مزد رنج بخشی رنج بر را نبینم روی کبر گنج ور را چه منت داشت باید یکدگر را مَنَت تاب روان نور بصر را چو گل بالای سر دارم پدر را که بیند زور بازوی پسر را بگیری با دو دست خود کمر را که بی منت از آن چینم ثمر را خورم یا کام دل خون جگر ر ا کجا باقی است جا عجب و بطر را؟ ستانم از تو پاداش هنر را گهر دادی و پس دادم گهر را چه کبر است این خداوندان زر را؟ چو محتاجند مردم یکدگر را دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: کارگر و کارفرما [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 15:2 ] [ محمد تابناک ]
این جهان پیش رادمردِ حکیم هست محنت فزای ِغم آباد همه از دست این جهان فریاد مسند جم بداد بر کف باد کرده در زیر خاک بس داماد هیچکس نیست از جهان دلشاد هرکه اندر زمین ز مادر زاد دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: جامه ی مرگ [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 14:56 ] [ محمد تابناک ]
هرکه آمد در این میان ناچار رود از این جهان چه شه چه گدا که بود نام آن جهان بقا دانلود دکلمه مرثیه عاشورا با صدای محمد تابناک دانلود دکلمه مادر با صدای محمد تابناک موضوعات مرتبط: بدگویی دنیا [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 14:52 ] [ محمد تابناک ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||